چرا برخی سلبریتیهای ایرانی در برابر جریان افراطی جهانی سکوت میکنند؟
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرهیختگان، یکی از این شعارهای هیستریک «چپ هرگز نفهمید» است. آنها بدون آن که فهمی نسبت به ایدئولوژیهای سیاسی شکلگرفته در غرب داشته باشند، برای اظهار برتری خود نسبت به رقبایشان در اپوزیسیون از آن بهره میگیرند و در مرتبه بعد، حتی در مواجهه با شهروندان غیرفارسیزبان و […]
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرهیختگان، یکی از این شعارهای هیستریک «چپ هرگز نفهمید» است. آنها بدون آن که فهمی نسبت به ایدئولوژیهای سیاسی شکلگرفته در غرب داشته باشند، برای اظهار برتری خود نسبت به رقبایشان در اپوزیسیون از آن بهره میگیرند و در مرتبه بعد، حتی در مواجهه با شهروندان غیرفارسیزبان و چهرههای مشهور به کارش میبرند.
اگر نقشآفرینی چتباتها را فاکتور بگیریم، نمیتوانیم حجم نفرتپراکنی پیادهنظام پهلوی نسبت به سلبریتیهای اروپایی و آمریکایی را بهمثابه مسئلهای بیاهمیت تلقی کنیم. زیرا این افراد، در انتهای جادهای قرار دارند که سیاستمداران راستگرای غرب متمدن زمین آن را آسفالت کردهاند، بهطوریکه در مواقع لزوم از توان محدود اجتماعی ایشان در راستای منافع خویش استفاده میکنند تا مثلاً در یکی از فقرهها هزینه نمادین حمله به ایران را با فراهم کردن مقدمات تجمع کذایی مونیخ و مسائلی از این دست کاهش دهند و حتی در مواردی با سیاهیلشکر خودسفیدپندارشان خللی در راهپیماییهای دوستداران فلسطین و غزه بهوجود بیاورند.
آنها موش آزمایشگاهیاند و طرف غربی هم با فهم این موضوع هیچ محدودیتی در استفاده از ظرفیت استادیومی پهلویطلبان بهمنظور کنترل سفت و سخت خیابان، رسانه، جریانهای سینمایی و حتی سلبریتیها احساس نمیکند، زیرا ممکن است در آیندهای نهچنداندور برای بازپسگرفتن خیابانهای لندن، برلین، تورنتو و نیویورک و همینطور حاکم شدن بر روال عادی تولید در زمینه سینما و سرویسهای پخش استریم از آب جریان راست برانداز کره بگیرند.
از اینها گذشته، اجرا شدن عملیات طوفانالاقصی در هفتم اکتبر 2023 این پیام را منتقل کرد که غرب دیگر نمیتواند مانند گذشته دست به تحمیق دوستداران و حتی مقاطعهکارانش بزند و مانعی را در برابر تکمیل دومینوی سقوط پدید بیاورد. رسانه که ابزار تداوم نظم مسلط در نظر گرفته میشد از روز حمله مجاهدان فلسطینی به قلب اهریمن تغییر جهت داد و بدون آن که دلش بخواهد در راستای اهداف مردم جنوب جهان درآمد. در این میزانسن نوبنیاد بود که سلبریتیها نقش جدیدی را برای خود تعریف کردند و تعدادی از آنها در چرخشی 180 درجهای رفتاری حرگونه از خود نشان دادند. در این سوی دنیا و در میان شهرههای دانهدرشت ایرانی اما این رویکرد اگر نگوییم نادر، بلکه کمیاب بود.
در قالب یک رویکرد ثابت و همیشگی میتوان آنها را بهخاطر مواضع غیرشفاف در قبال آمریکا، اسرائیل و بهطور کل غرب فرهنگی و معرفتی بهدرستی بازخواست کرد و به آنها با نیش و کنایه گفت که از امثال «خاویر باردم» و «پل لاورتی» بهعنوان چهرههای سرشناس سینمای غرب که دین ندارند ولی آزادهاند یاد بگیرید. اما مسئله اصلی در این میان تحلیل چگونگی و چرایی رفتار سلبریتی ایرانی است. آنها در مواجهه با بحرانهایی که عموسام و نوکران چشمرنگیاش در باغ قاره سبز علیه ما ترتیب میدهند عموماً ساکتند، بهگونهای که روبهرو کردن کنش بازیگران و هنرمندان شاخص آنور آبی نمیتواند آنها را به خود بیاورد تا برخوردشان با مسائل نسبتی با جریانهای راست افراطی نداشته باشد.
سلبریتی ایرانی، گروگان بازنمایی اینستاگرامی
چهرههای شناختهشدهتر و مشهورتر هنر بهصورت عام و اهالی سینما، موسیقی و تئاتر بهشکل خاص، دنیا را از دریچه اینستاگرام و دیگر شبکههای اجتماعی میبینند. بر همین اساس، سعی میکنند تا در برخورد با هر واقعهای که در جهان بیرون رخ میدهد، به تابعی از وضعیت مسلط تبدیل شوند.
این رویکرد در بین هنرمندان غربی هم وجود دارد و قاطبه آنها کمتر نسبت به اتفاقات مهم و گاه ناگواری که در دنیا رقم میخورد واکنشی غیرقابل پیشبینی و بهدوراز الگوهای شناساییشده نشان میدهند، اما گزندگی این واقعیت در طرف ایرانی قضیه چندبرابر حالت عادی است، زیرا سازوکاری مشخص که بتواند سلبریتی را در فروش پایین یک فیلم یا یک قطعه موسیقی حتی در برابر خودش پاسخگو کند وجود ندارد. پس او در این شرایط غیرصنعتی تبدیل به بازیچه دست کارگزاران صنعت مخالفت میشود و کارویژه اصلیاش را از یاد میبرد!
به همین دلیل است که وقتی از حریم امن خانه بیرون میآید و به جشنوارههای شیک و پرزرقوبرق اروپایی و آمریکایی میرود، قواعد دیکتهشده آنها را بدون معطلی میپذیرد و علیه هرچه به کشورش مربوط است اقدام میکند.
اگر دست از تعجب و غافلگیری برداریم و نخواهیم بهواسطه میلی که تمایل به بازنمایی دارد دنیای بیرون را مانند آنچه در فیلمهای هالیوودی بهشکلی گزینشی وجود دارد فرض بگیریم، برخورد و مواجههمان با اکت امثال پگاه آهنگرانی، زر امیرابراهیمی، جعفر پناهی و… در کن عاری از هرگونه شوک و تکانه عاطفی خواهد بود. آنها نقشی را که به ایشان سپرده شده است بدون کموکاست ایفا میکنند و علیالقاعده نباید غمخوار مردمی که با انتخاب درست خویش، خود و زندگیشان را در مسیر مخالفت با رویه ناعادلانه دنیا قرار دادهاند باشند.
منطق حاکم بر دنیای مدرن، بدون خط کش «سود» و «زیان» مادی معنایی ندارد و این را سوداییان عالم پندار بهخوبی درک کردهاند. هنگامیکه پگاه آهنگرانی از آرزویش برای تحقق آزادی در سرزمین مادریاش میگوید، خوب میداند که این واژه اساساً نسبتی با حقیقت زیست در دنیای مادی برقرار نمیکند، اما به کارش میبرد؛ چون برای ادامه حیات در جهانی که به او وعده داده شده نیازش دارد.
در لایههای بیرونی و سطحی ماجرا هم هیچ بدش نمیآید که در دوگانه ایجادشده اینستاگرامی طرف چتباتها و کسانی که روحشان را به شیطان فروختهاند قرار بگیرد تا در جهان سودایی یا همان که دوستدارانش «مدرن» خطابش میدهند از گزند اتهامات خلاص شود. اینستاگرام برخلاف آنچه در کف خیابان میگذرد، جایی برای ظهور و بروز سلبریتیهایی از جنس توریستهای فرهنگی ما آن هم با هدف مصرفشان در دوکانهای دونبشی مانند کن است. از طرف دیگر، ایران جایگاه متمایزی نسبت به واحدهای سیاسی و جغرافیایی که در همسایگیاش حیات پیدا کردهاند دارد و هیچوقت به دلایلی که این فرسته جای طرح آن نیست، مستعمره قدرتهای قرون نوزدهمی و بیستمی نبوده است. به همین دلیل بازیگران اصلی میدان هنر علاقه وافری به تماشای جهان با عینک جریانهای مسلط راستگرا دارند و حتی نزدیکترین آنها به ساختار سیاسی و فرهنگی مملکت، معمولاً به کنشی که درصدد رسوایی غربیها در مجامع بینالمللی باشد میدان نداده و آن را در چمدان هتل پنجستارهای که برایشان تدارک دیده شده حبس میکنند.



