«اکسیر» و یک سؤال جدی؛ چه کسی از عمر تلفشده ما سود میبرد؟
مریم قربانینیا نویسنده و منتقد سینما در یادداشتی درباره سریال «اکسیر» که روزهای فرد از شبکه دو سیما پخش میشود، نوشت: شاید جذابترین ایده «اکسیر» نه جوان شدن پیروز باشد و نه ماجرای مافیایی که به دنبال شیشهای از یک ماده عجیب است؛ جذابترین ایده سریال، تبدیل شدن «زمان» به یک ماده قابل معامله است. […]
مریم قربانینیا نویسنده و منتقد سینما در یادداشتی درباره سریال «اکسیر» که روزهای فرد از شبکه دو سیما پخش میشود، نوشت: شاید جذابترین ایده «اکسیر» نه جوان شدن پیروز باشد و نه ماجرای مافیایی که به دنبال شیشهای از یک ماده عجیب است؛ جذابترین ایده سریال، تبدیل شدن «زمان» به یک ماده قابل معامله است. در جهان این سریال، فردی توانسته مدت زمانی را که کودکان و نوجوانان پای بازیهای کامپیوتری میگذرانند، به اکسیر جوانی تبدیل کند. اگر کمی جدیتر به همین ایده ساده نگاه کنیم، یکی از مسائل مهم زندگی امروز را پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ اینکه ما زمان و توجه خود را مصرف میکنیم، اما چه کسانی از این مصرف سود میبرند؟
این نگاه، «اکسیر» را از یک کمدی صرفاً فانتزی فاصله میدهد. بازی و تلفن همراه در سریال فقط یک وسیله سرگرمی نیستند بلکه به بخشی از چرخهای تبدیل شدهاند که در آن «وقت» به ارزش اقتصادی تبدیل میشود. کودک ساعتها بازی میکند، خانواده تصور میکند او فقط مشغول سرگرمی است، اما در جهان قصه، همین ساعتها ماده اولیه تولید چیزی است که افراد حاضرند برای به دست آوردنش پول زیادی پرداخت کنند. طنز ماجرا در همین تناقض است که چیزی که یک نفر آن را «تلف کردن وقت» میبیند، برای دیگری میتواند یک سرمایه بسیار ارزشمند باشد.
از این زاویه، «اکسیر» حتی میتواند نقدی غیرمستقیم به اقتصاد «توجه» در دنیای امروز باشد؛ جهانی که در آن، وقت و توجه انسان به یکی از باارزشترین منابع تبدیل شده است. بدون آنکه سریال بخواهد وارد بحثهای پیچیده نظری شود، مخاطب را با یک سؤال مواجه میکند که اگر زمان ما ارزشمند است، چرا اینقدر راحت آن را در اختیار سرگرمیهایی قرار میدهیم که ساعتهای زیادی از زندگیمان را مصرف میکنند؟

نکته مهم اینجاست که سریال صرفاً نوجوانان را مقصر نمیکند. اتفاقاً در یکی از خطوط فرعی قصه، مسئله مهمتری درباره رابطه والدین با فرزندان مطرح میشود. باجناق پیروز با پسر خردسالش که علاقه زیادی به بازی با گوشی دارد، برخورد تندی ندارد، در حالی که دختر نوجوانش را به بهانههای مختلف مورد مؤاخذه، پرخاش و حتی تحقیر قرار میدهد. این رفتار زمانی معنادارتر میشود که بدانیم این دختر نوجوان، برخلاف قضاوتهای پدر، شخصیتی آرام، مؤدب، معقول و مسئولیتپذیر دارد و حتی در نگهداری از برادر کوچکترش نیز به خانواده کمک میکند.
اینجا «اکسیر» به یک مسئله اجتماعی ظریفتر وارد میشود، اینکه چرا گاهی فرزندی که رفتار درست و مسئولانهای دارد، بیشتر تحت فشار و قضاوت قرار میگیرد؟ و چرا همان حساسیت و سختگیری درباره پسری که ساعتهایی از وقتش را با بازی موبایلی میگذراند، وجود ندارد؟
این تضاد میتواند بازتاب نوعی رفتار ناعادلانه در خانواده باشد؛ جایی که دختر نوجوان دائماً زیر ذرهبین قرار دارد و کوچکترین رفتار او میتواند بهانهای برای تذکر و پرخاش باشد، در حالی که رفتار پسر با همان دقت ارزیابی نمیشود. مسئله فقط تفاوت برخورد با دو فرزند نیست بلکه مسئله، قضاوت کردن یک نوجوان بر اساس پیشفرضها به جای دیدن رفتار واقعی او است.
این خط داستانی از این جهت اهمیت دارد که «اکسیر» برخلاف بسیاری از روایتهای کلیشهای، دختر نوجوان را به عنوان عامل مسئله معرفی نمیکند. اتفاقاً مخاطب میبیند که او رفتاری آرام و معقول دارد و حتی در مسئولیتهای خانوادگی کنار والدین ایستاده است، اما همچنان با پرخاش و تحقیر مواجه میشود. همین تضاد، رفتار پدر را زیر سؤال میبرد و مخاطب را به این فکر میاندازد که در برخی خانوادهها، فرزند به جای آنکه بر اساس عملکرد واقعیاش دیده شود، قربانی قضاوت و توقعات نابرابر میشود.

در نقطه مقابل، پسر خردسال خانواده زمان زیادی را صرف بازی با گوشی میکند؛ همان زمانی که در جهان «اکسیر» به ماده اولیه تولید جوانی تبدیل میشود. اینجا سریال به یک پرسش مهم تربیتی میرسد که آیا واقعاً مشکل فقط خود بازی است یا شیوهای که خانواده با مسئله استفاده از تکنولوژی برخورد میکند؟
اگر والدین فقط به کنترل و تذکر بسنده کنند، بدون آنکه درباره چرایی و پیامدهای این رفتار با فرزندشان گفتوگو کنند، احتمالاً مسئله حل نمیشود. «اکسیر» ظرفیت آن را دارد که نشان دهد نسل جدید نیازمند فهمیده شدن است، نه صرفاً محدود شدن. همانطور که پیروز نیز در ابتدای قصه زبان و اصطلاحات دختر نوجوانش را نمیفهمد و نسبت به ترکیب کلمات فارسی و انگلیسی اعتراض دارد، اما بعد از جوان شدن خودش به دنیای نسل جدید نزدیکتر میشود.
برای فهمیدن یک نسل باید زاویه نگاه خودمان را تغییر دهیم
جوان شدن پیروز از این منظر فقط یک اتفاق فانتزی نیست، بلکه نوعی جابهجایی زاویه دید است. مردی که پیشتر درباره نسل جدید از بیرون قضاوت میکرد، حالا ناچار است وارد همان جهان شود. اصطلاحاتی که برایش عجیب بود، دیگر چندان عجیب نیستند و فاصلهای که میان او و فرزندانش وجود داشت، شکل تازهای پیدا میکند.
سریال از این موقعیت میتواند به یک نکته اجتماعی مهم برسد؛ اینکه گاهی برای فهمیدن یک نسل، به جای تغییر دادن آن، باید زاویه نگاه خودمان را تغییر دهیم.

پرسش جدی درباره ارزش زمان
ماجرای فردی که اکسیر را تولید میکند نیز این مضمون را کاملتر میکند. او توانسته از زمان کودکان و نوجوانان کسبوکار بسازد و برای تولید و فروش آن شبکهای مافیایی ایجاد کند. در واقع، قصه تصویری فانتزی از اقتصادی ارائه میدهد که در آن توجه و زمان انسان ارزشمند شده است. چیزی که خانوادهها ممکن است صرفاً سرگرمی ببینند، برای دیگری تبدیل به سرمایه میشود.
در این میان، حتی میتوان از یک تضاد اجتماعی دیگر نیز سخن گفت؛ کسانی که برای جوان ماندن حاضرند هزینههای هنگفت پرداخت کنند، در برابر کودکانی قرار میگیرند که بدون توجه به ارزش زمان، ساعتهای عمرشان را پای صفحه نمایش گوشیهایشان میگذرانند. یک گروه حاضر است پول بدهد تا جوانی به دست آورد و گروه دیگر، بدون دریافت هیچ چیز، بخشی از جوانی خود را از دست میدهد. همین تضاد، ایده فانتزی سریال را به یک پرسش جدی درباره ارزش زمان تبدیل میکند.

آموزههای اخلاقی بدون شعارزدگی
حسادت ترگل به جوان شدن همسرش نیز لایه دیگری به این موضوع اضافه میکند. پیروز به شکلی معجزهآسا به سالهای جوانی بازمیگردد، اما این اتفاق لزوماً به معنای بهتر شدن همه چیز نیست. جوانی دوباره، رابطه او با همسرش و جایگاهش در خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد و نشان میدهد بازگشت به گذشته الزاماً نسخهای برای خوشبختی نیست.
حتی جزئیاتی مانند حساسیت خواهر ترگل نسبت به مصرف برق و تلاش او برای کنترل مصرف، میتواند بازتابی از دغدغههای واقعی جامعه باشد. ناترازی انرژی و ضرورت توجه به الگوی مصرف، بدون آنکه به شکل مستقیم و شعاری وارد دیالوگهای آموزشی شود، در رفتار یک شخصیت حضور پیدا میکند. این جزئیات باعث میشوند فضای فانتزی سریال همچنان با زندگی واقعی مخاطب ارتباط داشته باشد.
در کنار مضمون اجتماعی، «اکسیر» از امتیاز مهمی به نام بازیهای روان و قابل توجه بازیگران نیز برخوردار است. داریوش فرضیایی، مهلقا باقری، حامد وکیلی، میرطاهر مظلومی، آرش نوذری، سروش جمشیدی، سوسن پرور، سپیده خداوردی، فرهاد بشارتی و محمدرضا داودنژاد، هر کدام در شکل دادن به روابط و موقعیتهای کمدی نقش مؤثری دارند. بخش مهمی از جذابیت موقعیتها از دل شخصیتها و روابط میان آنها شکل میگیرد و همین مسئله به فضای طنز سریال کمک کرده است. حتی بازیگران جوان و نوجوان سریال نیز توانستهاند به خوبی از پس کار برآیند.

کشش داستانی و اجتناب از پیامهای مستقیم و شعاری
از سوی دیگر، «اکسیر» توانسته یک عنصر مهم برای ادامه تماشای سریال ایجاد کند؛ کشش داستانی. مخاطب میخواهد بداند پیروز که ناخواسته جوان شده است، چگونه با شرایط تازه کنار میآید، واکنش خانواده به این تغییر چه خواهد بود، حسادت همسرش به کجا میرسد و دارودستهای که در پی شیشه اکسیر هستند، چگونه به آن دست پیدا خواهند کرد؟ این پرسشها باعث میشوند قصه صرفاً مجموعهای از موقعیتهای طنز نباشد و مخاطب برای فهمیدن ادامه ماجرا کنجکاو بماند.
در مجموع، «اکسیر» توانسته میان کمدی، فانتزی و مسائل اجتماعی پیوند قابل قبولی ایجاد کند. سریال درباره زمان، مصرف، تکنولوژی، رابطه والدین و فرزندان، شکاف نسلی، قضاوت درباره نوجوانان و میل انسان به جوان ماندن حرف میزند، اما تلاش میکند این مفاهیم را در دل قصه مطرح کند، نه در قالب پیامهای مستقیم و شعاری.

شاید مهمترین پرسش «اکسیر» این نباشد که چگونه میتوان جوان شد، بلکه این باشد که با زمانی که هنوز در اختیار داریم، چه میکنیم؟ اگر ساعتهایی که کودکان و نوجوانان پای بازی میگذرانند واقعاً قابل تبدیل به اکسیر بودند، شاید تازه متوجه میشدیم که چیزی که به سادگی آن را وقتگذرانی مینامیم، چه سرمایه بزرگی است.
و در کنار آن، سریال یادآوری میکند که برای شناخت نسل جدید، فقط نباید به رفتار ظاهری آنها نگاه کرد؛ همانطور که برای قضاوت درباره یک نوجوان نیز نباید صرفاً بر اساس پیشفرضها و سختگیریهای همیشگی عمل کرد. شاید گاهی لازم باشد پیش از آنکه از فرزندانمان بخواهیم تغییر کنند، خودمان نگاه دقیقتری به آنها داشته باشیم.
در نهایت، «اکسیر» تصویری فانتزی اما قابل تأمل از یک واقعیت ساده ارائه میدهد؛ اینکه چیزی که ما بیمحاسبه هدر میدهیم، ممکن است برای دیگری باارزشترین سرمایه جهان باشد و هیچ سرمایهای ارزشمندتر از زمانی نیست که دیگر به زندگی ما بازنمیگردد.
انتهای پیام/



