«مو به مو»؛ امید خاموش در جهان جبری
«مو به مو» از منظر فلسفی، حاوی نوعی دترمینیسم و جبرگرایی اجتماعی است که ابایی ندارد از آنکه درهای امید و چشماندازهای بهبود را ببندد و چهره تلخ واقعیت را آنگونه که هست به نمایش بگذارد.
حسن اجرایی، پژوهشگر فلسفه و سینما درباره سریال نمایش خانگی «مو به مو» نوشت: سریال نمایش خانگی «مو به مو» که تاکنون دو قسمت از آن پخش شده و قسمت سوم تا ساعاتی دیگر در پلتفرم شیدا به نمایش درخواهد آمد، حاصل کار عواملی است که همگی دستکم در دنیای تصویر، گزیدهکار و کمکارند؛ پرویز شهبازی در نقش کارگردان، مستانه مهاجر در قامت تهیهکننده و تدوینگر و حتی بازیگرانی چون هانیه توسلی، حسن معجونی، الیکا ناصری و میرسعید مولویان.
«مو به مو»، اولین تجربه سریالسازی پرویز شهبازی، پس از هشت فیلم سینمایی بلند است؛ کارگردانی که پیش از این نگاه رئالیستی و اجتماعی خود را در فیلمهای «نفس عمیق» (۱۳۸۱) با برجستهسازی ایدههای نسل جوان دهه هشتاد، در «دربند» (۱۳۹۱) با تمرکز بر مسائل و درگیریهای دختران دانشجوی غیرتهرانی در تهران، در «مالاریا» (۱۳۹۴) با نزدیک شدن به تأثیر تجربه زندگی آنلاین بر روابط مدرن، در «طلا» (۱۳۹۷) با چراغ انداختن بر تأثیرات بحرانهای اجتماعی بر جوانان و سرانجام در فیلم سینمایی «رکسانا» (۱۴۰۱) با پرداختن به عشق و قمار و هنر، نشان داده است.
«مو به مو» اما فقط تداوم تجربههای فیلمسازی شهبازی نیست؛ دستکم «مو به مو» آنچه نیست که قبلاً ساخته و پرداخته است. از منظر فلسفی، اولین سریال شهبازی، حاوی نوعی دترمینیسم و جبرگرایی اجتماعی است که ابایی ندارد از آنکه درهای امید و چشماندازهای بهبود را ببندد و چهره تلخ واقعیت را آنگونه که هست به نمایش بگذارد؛ سریالی که بهجای آنکه درِ باغ سبز نشان دهد، هزارتوی دشوار زمان و مکان را که جزئی از تجربه زیسته انسانی ایرانی امروز است، بار دیگر پیش چشم او میگذارد.
همه چیز میگذرد، اما تلخیها و رنجها آهسته و کند میگذرند؛ «مو به مو» این مضمون را بهخوبی به نمایش میگذارد، گرچه از بیان صریح آن از زبان «منصور»، بازیگر نقش اول مرد نیز ابایی ندارد؛ مردی که در چالش بیوقفه و تمامنشدنی با خود، نزدیکان و جهان اطراف است؛ جهانی که در تابستان بارش بیوقفه دارد و بهویژه جایی از جهان که انسانهای درمانده و ناامید و همچنان امیدوار، برای رهایی از شکستهایشان چارهای ندارند جز اینکه به امید واهی چنگ بزنند و چشمبهراه خبر ۱۰ برابر شدن یکشبهٔ چیزی بمانند که در آن صورت آنها را از خاک مذلت به عرش اعلا میرساند.
«مو به مو» در حقیقت گزارش واقعیتی است که طبقه متوسط ایرانی سالهاست با آن دستبهگریبان است؛ از جمله درگیریها و پیچیدگیهای اقتصادی که تنها در گستره اقتصاد و پول باقی نمیماند و در روان انسانها و حتی هنجارهای اخلاقیشان تغییر ایجاد میکند و آنها را به جاهایی میکشاند که هیچگاه تصورش را هم نمیکردهاند.
دوربین «مو به مو»، هیچ آرایش و پیرایشی ندارد؛ هیچ شکوه و عظمتی به تصویر نمیدهد، و شخصیتهای داستان را زیباسازی و درخشاننمایی نمیکند؛ همه چیز معمولی و طبیعی و حتی تلخ است؛ تلخیهایی که زود نمیگذرند و شاید برای همین است که صحنههای تلخ بیش از شادیها و خوشیها کش میآیند.
سرانجام اما «مو به مو» تنها یک درام تلخ اجتماعی نیست که نفس کشیدن را سخت کند و مانع تماشا شود؛ لحظهها و آنهایی از کمدی هم با خود دارد و علاوه بر آن، بینندگانش را وادار میکند به ذهن و زبان شخصیتها نزدیک شوند و با خود فکر کنند اگر من جای «منصور» بودم، در میانه این همه ماجرا و درگیری با خود و دیگران و جهان، چه میکردم. با این همه، برای تحلیل زود است؛ چهبسا ورود حسن معجونی و بنیامین بهادری، جهان را دگرگونه کند.
انتهای پیام/



