«دختر پریخانوم»؛ مرگ، عشق و پناهگاه خیال
علیرضا معتمدی در «دختر پریخانوم» از دل واقعیت روزمره، جهانی میسازد که در آن خیال به تنها راه ادامه زیستن تبدیل میشود؛ جهانی که هم تلخ است و هم شاعرانه، هم مضطرب و هم رهاییبخش.
مریم قربانینیا نویسنده و منتقد سینما در یادداشتی درباره فیلم «دختر پریخانوم» ساخته علیرضا معتمدی که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر حضور دارد، نوشت: فیلم «دختر پریخانوم» را میتوان نقطه عطفی در کارنامه علیرضا معتمدی دانست؛ فیلمسازی که از همان آثار ابتداییاش نشان داد دغدغهمند، متفاوت و علاقهمند به کاوش در لایههای پنهان روان انسان معاصر است. اگر «چرا گریه نمیکنی؟» را میشد تمرینی جدی برای شکلگیری یک جهان شخصی دانست، «دختر پریخانوم» گام نهایی در تثبیت این جهان است؛ فیلمی که با جسارت فرمی و محتوایی، مرزهای ژانر، روایت و حتی سلیقه متعارف مخاطب ایرانی را به چالش میکشد.
معتمدی در این فیلم بیش از هر زمان دیگری، به امضای سینمایی خود وفادار مانده است؛ امضایی که بر پایه ترکیب طنز تلخ، موقعیتهای آبزورد، دیالوگمحوری و ورود تدریجی به قلمرو خیال و فانتزی شکل گرفته است. «دختر پریخانوم» با یک کمدی سیاه آغاز میشود؛ کمدیای که از دل زندگی روزمره بیرون میآید و موقعیتهایی آشنا اما نگرانکننده را به شکلی گزنده و گاه خندهدار تصویر میکند. این خنده اما از همان ابتدا طعم تلخی دارد؛ خندهای که بیشتر به مکانیسم دفاعی انسان مدرن شبیه است تا سرگرمی صرف.
در نیمه نخست فیلم، جهان رئالیستی روایت با جزئیات دقیق و فضاسازی حسابشده بنا میشود. شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که به ظاهر سادهاند، اما به تدریج پوچی، اضطراب و بحران معنا را آشکار میکنند. معتمدی با تسلط بر میزانسن و ریتم، اجازه میدهد مخاطب به این فضا خو بگیرد؛ درست پیش از آنکه قواعد بازی را تغییر دهد. ورود تدریجی عناصر فانتزی به روایت، نه ناگهانی است و نه تزئینی. این گذار ژانری، یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است؛ گذاری که نشان میدهد معتمدی بهخوبی میداند چگونه مرز میان واقعیت و خیال را مخدوش کند، بیآنکه فیلم از انسجام بیفتد.

فانتزی در «دختر پریخانوم» صرفاً ابزاری برای شگفتزده کردن مخاطب نیست؛ بلکه استعارهای است از زیست انسان معاصر که در آن، خیال و واقعیت مدام در هم تنیدهاند. شخصیتها برای تحمل فشار زندگی، ناگزیر به پناه بردن به خیالاند و فیلم، این پناهگاه را به شکلی شاعرانه و گاه هولناک به تصویر میکشد. اینجاست که فیلم از یک کمدی سیاه اجتماعی فراتر میرود و به اثری چندلایه با خوانشهای فلسفی بدل میشود.
در قلب این بازی فرمی، مضامین بنیادین زندگی، عشق و مرگ قرار دارند. معتمدی با نگاهی مدرن و روشنفکرانه، به سراغ این سهگانه همیشگی میرود؛ بیآنکه گرفتار شعار یا سانتیمانتالیسم شود. عشق در «دختر پریخانم» نه یک نیروی رمانتیک ساده، بلکه تجربهای پیچیده، دردناک و در عین حال رستگاریبخش است. مرگ نیز نه پایان، بلکه حضوری دائمی و رازآلود در متن زندگی است؛ حضوری که شخصیتها را وادار به بازنگری در انتخابها و معنای زیستن میکند. این پرداخت فلسفی، فیلم را به اثری مضمونگرا تبدیل کرده است که مخاطب جدی سینما را به تفکر وا میدارد.
دیالوگها در این میان نقش کلیدی دارند. «دختر پریخانوم» فیلمی دیالوگمحور است، اما دیالوگها هرگز به ورّاجی یا نمایش فضل فروکاسته نمیشوند. مکالمات هوشمندانه، چندلایه و گاه شاعرانهاند و بار عاطفی و فلسفی روایت را به دوش میکشند. لحن خاص معتمدی، چه در مقام نویسنده، چه کارگردان و چه بازیگر، به این دیالوگها هویت میبخشد. او جهانی ساخته است که زبان در آن، بخشی از شخصیتپردازی و فضاسازی است، نه صرفاً ابزار انتقال اطلاعات.

یکی از درخشانترین نقاط قوت فیلم، بازی سها نیاستی است؛ بازیای که بیاغراق میتوان آن را نقطه اوج کارنامه او دانست. نیاستی با ظرافت و کنترل مثالزدنی، طیف گستردهای از احساسات را به نمایش میگذارد؛ از شکنندگی و تردید تا جسارت و رهایی. او موفق میشود شخصیتی چندبعدی خلق کند که همزمان واقعی و اسطورهای به نظر میرسد؛ شخصیتی که در جهان فانتزی-رئالیستی فیلم، کاملاً باورپذیر است. این بازی، نهتنها فیلم را ارتقا میدهد، بلکه جایگاه نیاستی را بهعنوان یکی از بازیگران جدی نسل خود تثبیت میکند.
علیرضا معتمدی نیز مطابق آثار قبلیاش، حضوری موثر بهعنوان بازیگر دارد. او با کمترین اغراق، شخصیتی را شکل میدهد که بیشتر از آنکه «بازی شود»، زیسته به نظر میرسد. این همنشینی کارگردان-بازیگر با جهان ذهنی فیلم، یکی از دلایل یکدستی لحن و فضاست.
«دختر پریخانوم» فیلمی دوقطبی و غیرمتعارف است؛ اثری که تعمداً راه میانه را انتخاب نمیکند. مخاطب یا با جهان خاص آن همراه میشود و آن را اثری جسورانه، عمیق و صاحبهویت میداند، یا در برابر پیچیدگیها و بازیهای فرمیاش پس میزند و آن را نامفهوم یا خودشیفته میخواند، اما درست همین ویژگی است که فیلم را مهم میکند. «دختر پریخانوم» بیتردید یکی از آثار گفتوگوبرانگیز سینمای ایران است؛ فیلمی که نشان میدهد علیرضا معتمدی به مرحله تثبیت سینمای شخصی خود رسیده و دیگر نمیتوان او را نادیده گرفت.

انتهای پیام/



